اصول سرپرستی روابط عمومی - استاد صباغی92/09/28
تعریف نظارت و کنترل:
فعالیتی است که ضمن آن عملیات پیش بینی شده با انجام شده مقایسه می شود. و در صورت وجود اختلاف و انحراف به اصلاح آن اقدام می شود.
به عبارتی اقدامی است که بایدها را با هست ها، مطلوب ها را با موجود ها و پیش بینی ها را با عملکردها مقایسه کرده و به رفع آن بپردازیم.
مراحل فرآیند کنترل:
۱. تعیین شاخص ها و معیارها برای اندازه گیری که عبارتند از : هزینه، زمان، کمیت و کیفیت.
۲. اندازه گیری عملیات انجام شده یا در حال انجام. در این مرحله باید معلوم شود که کنترل در کجا و چه نقاطی باید انجام گیرد.
۳. مقایسه اطلاعات بدست آمده با معیارها و شاخص ها.
۴. تصمیم گیری و انجام اقدامات اصلاحی که نوع و میزان آن بستگی به میزان انحراف از اهداف دارد و در صورتی که اختلاف موجود زیاد باشد لازم ایت خود برنامه و اهداف آن مورد تجدید نظر واقع شود.
تئوریهای انگیزشی مدیریت:
انگیزش عبارت است از نیروی درونی، تمایل درونی، تحرک درونی، نیاز و علاقه ای که فعالیتهای انسان را جهت می دهد.
الف) تئوری انگیزشی "مازلو":
۱. نیازهای فیزیولوژی مثل خوردن و آشامیدن و ...
۲. نیاز به امنیت، انسان دوست دارد زندگی عاری از هر گونه عارضه و خطر داشته باشد و برای ارضای این نیاز به بیمه ها پناه می برد.
۳. نیاز به محبت، در این مرحله از نیاز دوستیها و صمیمیت ها و عشق و علاقه به وجود می آید. مثل ازدواج
۴. نیاز به عزت نفس، در این مرحله انسان دوست دارد از طرف کسانی که دوستشان دارد مثل پدر و مادر، همسر و فرزندانش، همکار و دوستانش مورد عزت و احترام قرار گیرد.
۵. خود شکوفایی: در این مرحله استعدادهای بالقوه به بالفعل تبدیل می شود و دارای حد و مرز نمی باشد چرا که انسان اشرف مخلوقات است و دارای ظرفیت بی نهایت است.
ب) تئوری دو عاملی "هرز برگ" (تئوری دو عاملی انگیزشی - بهداشتی)
براساسا این تئوری دو عاملی در سازمان وجود دارد عوامل انگیزاننده که در فرد ایجاد انگیزه می کند و عوامل نگهدارنده که موجب ماندگاری فرد در سازمان می شود. عوامل نگهدارنده اگر در سازمان نباشد موجب نارضایت می شود اما ایجاد انگیزه نمی کند.
نگهدارنده | انگیزاننده |
حقوق | پاداش معنوی، مادی |
امنیت شغلی | دادن مسئولیت بیشتر |
شرایط محیطی | دادن پست و مقام |
تئوری Gو X مک گریگور: مک گریگور دو دیدگاه مجزا از انسان دارد.
1. تئوری x: بیان می دارد اغلب افراد ذاتا کار را دوست ندارند و در صورت امکان از آن می گریزند. پس آنها را بزور باید وادار به کار کرد. لحظه به لحظه کنترل شود و با تنبیه و تهدید بزور وادار به کار کرد.
2.تئوری G: این تئوری بیان می دارد که افراد در انجام کارهایی که به آنان واگذار می شود خود کنترل و خود هدایت هستند و تحت شرایط مناسب مسئولیت پذیرند و ار درجه نسبتا بالایی از ابتکار و خلاقیت و نوآوری در حل مسائل سازمانی برخوردارند.
3. تئوری برابری: طبق این نظریه انسان ها دوست دارند که با آنها منصفانه برخورد شود هنگامی که احساس بی عدالتی در محیط کارشان کنند برانگیخته شده تا این بی عدالتی را برطرف کنند. یعنی فرد در مقایسه خود با دیگران منظور(سن، تجربه، تحصیلات...) می کوشد تا به هر طریقی (اعتراض کردن، زدن از کار، رساندن خود به فرد مقابل، خسارت زدن و ...) به برابری برسد. تلاش در جهت رسیدن به برابری وجود انگیزش در کارکنان می باشد.