کل مباحثی که استاد جعفری در کلاس به آن اشاره کردند.
بخش یک- انسان و ایمان
فصل اول - چیستی انسان – خود شناسی صفحه ۱۹
مبنای درس سه موضوع است: انسان، آدم، بشر
و سه محور بحث اصلی:
1. شناخت خود انسان یا انسان شناسی
2. شناخت خداوند یا خداشناسی
3. شناخت معاد و قیامت یا معادشناسی
آدم: کسی که پاک و بی آلایش و بی عیب و نقص است که مرتکب هیچ گناهی نشده است. از روز اذل خلقت آدم پاکی محض و شایسته است که همیشه در بهشت باشد. اما پس از خوردن میوه ممنوعه از بهشت رانده شد.
انسان: موجود زمینی رانده شده از بهشت است که ظرفیت دو سویه دارد. یعنی می تواند هم در جهت نیکی و هم در جهت بدی سیر نماید .
بشر: اگر انسان فقط در حیوانیت سیر کند و به رشد جسمانی فکر کند بشر است.
هر موجود زنده ای دارای بشره است یعنی قابلیت رشد و نمو دارد.
هر موجودی که حیات داشته باشد حیوان است.
اگر انسان فقط همان حالات حیوانی را داشته باشد و تفکر والا و کمال نداشته باشد در حد بشر باقی می ماند.
انسان موجودی دو بعدی است.
1.بعد روحی (روح و روان انسان)
۲. بعد مادی (جسم انسان)
بعد روحی به بعد ادراکی و بعد گرایشی تقسیم میشود.
بعد ادراکی به ادراک نظری (علم هست ها و نیست ها) و ادراک عملی (علم بایدها و نباید ها) تقسیم می شود.
ادراک نظری به ادراک حضوری یا علم حضوری تقسیم می شود.
ادراک عملی به ادراک حصولی یا علم حصولی تقسیم می شود.
بعد گرایشی به گرایشات انسانی (میل به کمال دارد)و گرایشات حیوانی (گرایشات مشترک میان انسان و حیوان است)
علم حضوری: عبارت است از علم هر چیزی به ذات خویش.
علم حصولی: علمی که به واسطه ی چیزی کسب می شود یعنی تحصیل علم از محیط خارجی.
بحران های فرا روی انسان:
۱. بحران معرفتی (شناختی)
۲. بحران اخلاقی (هنجاری)
۳. بحران معنوی (روحی روانی)
راه برون رفت از بحران های معرفتی: آموزه های دینی، راه های شناخت، اعم از حس، عقل، شهودعرفانی و وحی الهی، انسان می تواند به سعادت دنیوی و اخروی نائل گردد.
راه برون رفت از بحران اخلاقی: توجه به تعالیم دینی و تقویت بعد انسانی و معنوی و نیز محدود نشدن در زندگی صرف مادی، یعنی به همه ابعاد و زوایای وجودی توجه کنیم.
راه برون رفت از بحران معنوی: توجه به عبادت و پرستش خداوند و راز و نیاز و ارتباط نزدیک با خالق هستی. و توجه به فرموده ها و آموزه های دینی انبیا.
فواید خودشناسی:
1. مقدمه خداشناسی
۲. مقدمه کمال انسان
۳. حلال مشکلات انسان
4. راه گشای ارتباط و تعامل با جهان
فصل دوم -بحث ايمان صفحه ۳۷
ايمان داراي سه ركن است هر كدام از ركن ها نباشد ايمان ميلرزد.
1. تبيین قلبي
2. اقرار زباني (لساني)
3. عمل به اعضا و جوارح
ايمان يك معناي لغوي و يك معناي اصطلاحي دارد.
معناي لغوي: از ريشه امن مصدر باب افعال از ريشه امن به معني امنيت يافتن و اطمينان پيدا كردن است.
معناي اصطلاحي:
ايمان در اصطلاح كه يك اصطلاح ديني است، يعني اعتقاد و باور قلبي و يقيني به وجود خدا، عالم غيب، معاد و قيامت، فرشتگان الهي، پيامبران خدا، كتابهاي آسماني و ... است.
بين ايمان و علم يا معرفت ارتباط است. مقدمه ايمان علم است؛ يعني تا علم به چيزي نداشته باشيم باور نمي كنيم.
هر عالمي مومن نيست.
كسي كه ايمان داشته باشد به او مومن مي گويند؛
هركسي كه علم دارد لزومان مومن نيست. اما هر مومني حتما عالم است.
ارتباط بين ايمان و عقل: عقل يك موهبت الهي است به عنوان رسول باطني، همچنانكه پيامبران رسول ظاهري هستند.
آنچه كه عقل ما به ما مي گويد در واقع پيامبران و شريعت هم همان را مي گويند.
ايمان و عقل مويد هم هستند. تاييد كننده مباني ديني هستند. به عبارت دقيقتر عقل و دين دو موهبت هستند از يك جنس، هر دو از جنس بخشش الهي به انسان هستند.
هم دين و هم عقل هر دو از ناحيه خداوند است. منشاء هر دو الهي است.
آدمي با عقل مي تواند به سعادت جاودانه برسد و دين راهكار عملي و زندگي براي به سعادت رسيدن است.
رابطه ايمان و عمل:
ايمان و عمل مكمل هم هستند. هر كدام بدون آن يكي كمال ندارد.
در هيچ جاي قرآن ايمان و عمل صالح به تنهايي نميآيند. هر دو هميشه و در همه جا با هم به كار برده ميشوند. هر جا ايمان آمده عمل صالح به دنبالش آمده است.
حداكثر و حدنهايت ايمان اين است كه به مقام عصمت برسد.
نه از نظر اعتقادي و نه از نظر اعتمادي دچار ترديد نشود.
بالاترين درجه ايمان رسيدن به عصمت اعتقادي و عملي است. و نبايد دچار شك شود.
حداقل آدمي به وحدانيت خدا و بندگي خدا و حضرت محمد (ص) گواهي دهد.
اطاعت حق را بپذيرد. امام زمان خود را بشناسد در حد توانش اعمال اعيادي را انجام دهد.
رابطه بين ايمان و اختيار: ايمان اختياري است و اجباري نيست.
متعلقات ايمان:
توحيد،
ايمان و اعتقاد به وحدانيت خدا،
معاد و نبوت،
امامت،
قرآن و كتب الهي،
عالم غيب.
چطوري ايمان را تقويت كنيم:
1.تسليم محض در برابر اوامر خدا
2. علم به متعلقات ايمان
3. توجه به متعلقات ايمان
4. پايبندي به متعلقات ايمان
بخش ۲ - وجود خدا یا خداشناسی
فصل اول برهان فطرت بر وجود خدا صفحه ۵۵
اولین نکته ای که هر دین و آیینی به آن اشاره می کند بحث خداشناسی است.
پیامبر اسلام می فرماید: خداشناسی در وجود خودمان است و خداوند معرفت و شناخت خودش را در فطرت ما گذاشته و با عرفان و معرفت الهی سرشته است.
چشم دل باز کن تا جان بیننی آنچه نادیدنی است آن بینی.
امام حسین در دعای عرفه می فرماید: چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است من به وجود تو استدلال کنم. چون تو هستی آن هست نه چون آن هست تو هستی.
آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست تا آن آشکار کننده تو باشد؟
تو کی غایب بوده ای؟ و کی دور بوده ای؟ کور باد دیده ای که تو را با نشانه ها نبیند.
متفکران معتقدند که وجود خدا بدیهی تر از هر امر بدیهی و روشن تر از هر روشنی است.
فلاسفه دو گروه هستند، گروهی می گویند که وجود خدا روشن و بدیهی است و نیاز به استدلال نیست.
اما عده دیگر معتقدند که گرچه وجود خدا روشن و بدیهی است اما باید با برهان و سیر عقلانی به وجود خدا برسیم.
برهان فطرت: انسان وجود خدا را همیشه در باطن خود احساس می کند. شناخت فطری و میل درونی به خدا از دو طریق صورت می گیرد:
یکی آیات آفاقی مثل خورشید و زمین و کرات
دیگری آیات انفسی هستند. یعنی فی نفسه و به خودی خود در درون ما هست.
معنای فطرت: خلقت اولیه و پیدایش آغازین و نخستین که از خداوند بوده فطری است.
امور فطری دارای سه ویژگی است:
۱. در همه افراد یک نوع وجود دارند.
۲. تغییر و تحول نمی پذیرند و ثابت هستند.
۳. نیاز به تعلیم و تعلم ندارند.
امور فطری دو دسته اند:
یکی ادراکات فطری
دیگری امیال و گرایشات فطری.
شناخت های فطری: شناخت هایی که بدون نیاز به آموزش شناخت دارند، شناخت های فطری هستند.
پیامبران آمدند که با یادآوری و زنده نگهداشتن میل فطری به خداشناسی را پر فروغ و زنده نگهدارند.
زیرا انسانها دو دسته اند: یا عادی و یا عارف.
عارف خدا را شناخته و تسلیم شده
عادی خدا را نشناخته و تسلیم نشده یعنی ایمان نیاورده است.
راه های شکوفائی (یادآوری) فطرت:
- انسان هر وقت از هرجا قطع امید می کند به خداوند رو می آورد.
- توجه به مخلوقات خداوند و نظم حاکم بر آنها که نشانه های آفاقی و مذکرات (یادآوری کننده ها) الهی هستند.
- اگر شیطان انسان را وسوسه نکند، انسان ذاتا به خداوند میل و گرایش دارد.
- عبادت خالصانه به درگاه خدا انسان را همیشه به یاد خدا می اندازد. ممکن است که این خداجوئی و خداگرایی بر اثر تعلیمات غط به انحراف کشیده شود اما اصل قضیه که انسان خدا گراست را مخدوش نمی کند.
امام صادق ع می فرمایند: الله همان کسی است که انسانها هنگام نیاز و سختی و ناامیدی به او پناه می برند.
فصل دوم - برهان علی صفحه ۶۱
رابطه وجود با موجود: وجود یعنی هستی و موجود، شئی بهره مند از هستی یعنی دارای هستی وجود باشد موجود است.
موجود به دو دسته عینی و ذهنی تقسیم می شود.
عینی یعنی خارج از ذهن ما وجود دارد و قابل رویت است. هر موجود عینی ذهنی هم می تواند باشد اما هر چیز ذهنی لزوما عینی نیست.
رابطه وجود با موجود از این سه حال خارج نیست:
۱. رابطه ایست وجوبی یا ضروری که به آن واجب الوجود می گویند. یعنی موجودی که وجود دارد. حالا یا وجودش ذاتی خودش است که این موجود واجب الوجود بالذات است که فقط خداوند قائم به ذات است.
اما موجودات دیگری که وجود دارند ولی وجودشان قائم به ذات نیست بلکه از ناحیه غیر خود وجود دریافت کرده اند واجب الوجود بالغیر هستند که با این تعریف تمام موجودات به جز خدا واجب الوجود بالغیر هستند.
۲. رابطه ای است امکانی: یعنی وجود یافتن و یا وجود نیافتن آن ممکن است. که به چنین موجودی ممکن الوجود می گویند. مثل زن و شوهری که رابطه بچه دار شدن آنها یک رابطه امکانی است.
3. رابطه ای است محال و ممتنع که به آن ممتنع الوجود می گویند مثل رابطه دو * دو که پنج باشد محال است.
علت و معلول: به وجود آورنده علت است و به وجود آمده معلول است.
دور: اگر وجود آورنده و وجود آمده هر دو علت هم باشند به آن دور می گویند.
دور به هر نحوی که تصور شود باطل است. چه مصرح و چه کامن (پوشش).
انواع دور:
دور مصرح، هر چیزی که بی واسطه هم علت چیزی و هم معلول آن باشد.
دور کامن: یعنی با واسطه چیزی علت چیزی باشد که معلول همان چیز علت آن باشد.
تسلسل: یعنی پی در پی بودن و زنجیر وار بودن، سلسله علت ها و معلولهای عالم تا بی نهایت. سیر علی و معلولی عالم ادامه داشته باشد و هیچ مبدا نداشته باشد.
برهان علی: هر چیز نیازمند در عالم معلول است. یعنی دارای علتی است که او را به وجود آورده است.
جهان هستی هم یک مجموعه ای است معلول که علتی آن را به وجود آورده و آن علت یا خداوند است یا در نهایت به خدا منتهی می شود.
هر چیری که نیازمند کسی یا قدرتی باشد که او را به وجود آورد آن چیز معلول است.
علل اربعه یا علت های چهارگانه:
۱. علت فاعلی (نجار برای صندلی)
2. علت مادی ( چوب و میخ ..)
3. هدف غایی (هدف نجار)
4. شکل نهایی یا صوری (صندلی درست شده)
علت تامه: وقتی که وجود داشته باشد علت کامل و معلول حتما وجود پیدا می کند.
علت ناقص: علتی است که به تنهایی نمی تواند معلول را به وجود آورد.
فصل سوم - برهان نظم صفحه ۶۷
برهان نظم: وجود نظم در آفریده های خداوند،
1.جهان و موجودات مجموعه ای هستند منظم.
2. هر مجموعه منظمی دلیل بروجود ناظمی با شعور و تواناست.
3. پس جهان منظم هستی دلیل بر وجود ناظم با شعور و توانای است که او خداوند است.
یک مجموعه منظم سه ویژگی دارد:
1. دارای برنامه ریزی است.
2. سازمان دهی شده است.
3. هدفمند است.
برهان نظم در هدفمندی عالم:
همه موجودات عالم در جهت هدف خاص حرکت می کنند پس جهان هستی مجموعه ای است هدفمند و این هوشمندی را خداوند هستی برای آنها مشخص کرده است.
برهان نظم در اجزاء عالم هستی:
تمام اجزای عالم هرکدام دارای نظمی خاص و منحصر به خود هستند که نشانگر وجود نظم بر تمام اجزای جهان هستی است و این نظم موجود را خدای آنها برایشان مقرر داشته است.
برهان نظم در کلیت:
برهان نظم از طریق هماهنگی در کل موجودات عالم است. همه موجودات هستی یکپارچه دارای هدفهایی هستند، که هدفمندی یکایک آنها، نظم، مجموعه یکپارچگی و هماهنگی عالم نتیجه می شود و نشانگر آن است که خداوند دانا و توانایی ناظر بر این نظام هماهنگی است.
لوکان فیها آلهته الاالله لصدتا سوره انبیا غیر از خدا خدای دیگری وجود ندارد.
اگر به جز خدای یگانه خدای دیگر وجود داشت آسمان و زمین نابود می شد.
بخش سوم صفات خدا
فصل اول شناخت صفات خدا صفحه ۷۹
شناخت صفات خدا: سه نظریه در خصوص شناخت صفات خداوند وجود دارد.
1. نظریه معطله یا اهل تعطیل، یعنی درمانده از شناخت صفات خداوند غیر مادی است.
2. نظریه اهل تشبیه: یعنی شباهت برقرار کردن بین صفات و ممکنات موجودات با صفات خدا.
3. نظریه اهل اثبات بلاتشبیه: اثبات می کنیم صفات خدا را بدون تشبیه کردن به چیزی...
چون ما از بعد روحانی به خدا وابسته ایم یعنی بعد الهی در وجود ماست، پس ما با خداوند سنخیت وجودی داریم. بنابراین می توانیم صفات خدا را با استفاده از همین سنخیت وجودی بشناسیم بدون اینکه متوسل به تشبیه شویم.
فصل دوم راههای شناخت صفات خدا صفحه ۸۶
راههای شناخت صفات خدا از چهار طریق:
1. راه عقلی
2. راه کشف و شهود
3. راه سیر در آفاق (موجودات خارج از وجود)
4. راه سیر در انفس (درون وجود)
اسما و صفات خدا توقیفی است ما نمی توانیم از خودمان برای خدا اسم بگذاریم. متوقف بر آن اسما و صفاتی است که در قرآن آمده است.
فصل سوم انواع صفات خدا صفحه ۸۹
تقسیمات صفات الهی:
1- صفات ثبوتی و سلبی
صفات ثبوتی: آن دسته از صفات اند که کمالی از کمالات خدا را بیان می کنند و جنبه ثبوتی و وجودی دارند. مانند علم، قدرت، حیات و ...
صفات سلبی: آن دسته از صفات اند که نقص و کاستی مانند جهل را از خدا نفی می کنند.
شمار صفات ثبوتی و سلبی: هشت صفت ثبوتی و هفت صفت سلبی است،
صفات ثبوتی: عالم، قادر، حی، سمیع، بصیر، مرید، متکلم و غنی
صفات سلبی:
1.جسم نیست.
2. جوهر نیست. (شئی که اشیاء دیگر از آن گرفته می شود.)
3. عرض نیست. (از چیزی گرفته نشده)
4. مرئی نیست.
5. در مکان نیست.
6. حال در چیزی نیست. (وارد چیزی نمی شود)
7. حد ندارد.
2- صفات ذاتی و فعلی:
صفات ذاتی آن دسته از صفات اند که از ذات الهی انتزاع می یابند. یعنی می شود آنها را جداگانه هم تصور کرد. مانند علم، قدرت و ...
صفات فعلی آن دسته از صفات اند که از ارتباط ذات الهی با مخلوقات انتزاع می شوند. یعنی بدون نسبت دادن آنها به چیزی و یا اضافه کردن آن به چیزی قابل درک هستند مانند حیات که وجود دارد و نیازمند نسبت آن صفت به چیز دیگری نیست.
3- صفات ثبوتی ذاتی و فعلی:
1. علم الهی: خدا به ذات خود و به همه موجودات آگاه است.
قرآن کریم می فرماید: «و خدا به هر چیز داناست».
مراتب علم خدا:
- علم به ذات
- علم به موجودات و مخلوقات پیش از آفرینش آنها،
- علم به موجودات و مخلوقات پس از آفرینش آنها،
2. قدرت الهی: فاعلی که کار خود را با اراده و اختیار انجام می دهد. خدا در کار خود «قدرت» دارد.
دلایل قدرت خدا:
- اعطا کننده کمال
- اتقان و نظم شگفت انگیز مخلوقات
- حیات الهی
حیات الهی صفحه ۱۰۶
بحث حیات الهی: صفات ثبوتی و جمالی خداوند،
حیات به معنای بودن، درک حیات خداوند مانند موجودات دیگر نیست.
لیس کمثله شئی: بعنی هیچ مثل و مانندی برای خدا نیست. نه در ذرات و نه در صفات. خدا را ما نمی توانیم درک کنیم آنگونه که هست. در واقع خداوند درکی است که نمی توان درک کرد. نه علم او را و نه ذات او را، و نه هیچیک از صفات او را.
امام رضا (ع): خدایا من ترا آنگونه که خود می دانی می ستایم نه آنگونه که خود می فهمم.
در بحث خداشناسی ما باید به وجود خدا فکر کنیم نه ذات خدا. زیرا ما محدود هستیم و خداوند نامحدود. محدود نمی تواند نامحدود را درک کند. حیات خدا به معنی بودن خدا و هستی خداوند است.
دو تا صفت علم و قدرت از نشانه های موجودات دارای حیات است. مثلا انسان موجودی که دارای شعور است، وقتی علم و قدرت دارد که حیات داشته باشد. علم و قدرت خدا ذاتی است از کسی نیاموخته و از کسی به او داده نشده است. علم و قدرت داشتن خدا یکی دیگه از دلایل حیات خداوند است. عالم به ذات خویش و دیگر موجودات آفریده خودش است. حیات خداوند ابدی و ازلی است. نیازمندی موجودات در علم و قدرت به بی نیازی خداوند که عالم و قدرت محض است را ثابت می کند.
و توکل عل الحی الذی لایموت توکل کن بر آن کسی که همواره زنده است. هرگز نمی میرد.
کل شئی هالک الا وجهه الله: هر چیزی هلاک می شود مگر چیزی که وجه الهی داشته باشد.
صفات سمیع و بصیر بودن خدا: از آن جهت که همه چیز در نزد خداوند حاضر است هم بصیر و بینا و هم سمیع و شنواست و چیزی در این علم از خداوند پنهان نیست و به همه چیز آگاه است. صفت سمیع و بصیر به صفت علم برمی گردد. کسی که عالم است حتما سمیع و بصیر بوده که عالم شده است.
اراده خداوندی: انما امره اذا اراد شیئا آن یقول له کن فیکون: هر چیزی را خداوند اراده کند که به وجود آید کسی نمی تواند مانع آن شود.
وقتی انسان اراده می کند نفسانی است یعنی فکر می کند و تصمیم می گیرد و سپس اراده می کند اما خداوند چون خیر و شر را می داند و جز خیر نمی کند هر کاری که می کند عین خیر است و نیازی به تفکر و تعمق ندارد. و جز نیک از خدا صادر نمی شود. خدا راضی نمی شود که چیزی به وجود آید که در آن خیر نباشد.خیر حسن ذاتی و شر قبح ذاتی دارد. و کسی می تواند همه کارهای شما را خیر مطلق سازد که همه فضائل نیکو را می شناسد. و عالم به ذات حسن و قبح است. و لذا اراده خداوند همین است که رضایت دهد به وجود یک چیز که قطعا خیر است. خیر و شر از نظر انسان سود و ضرر است. اما خداوند ذاتا به خیر و شر آگاه است و حسن مطلق است.
امام صادق در پاسخ به این سوال که: آیا علم و مشیت یکی است یا دو معنا متفاوت دارد. می فرماید:علم همان مشیت و اراده نیست زیرا تو می توانی بگویی من فلان کار را می کنم اگر خدا بخواهد. ولی نمی گویی من فلان کار را می کنم اگر خدا بداند. علم دانستن است و اراده خواستن و راضی بودن به تحقق یک چیز. اراده انسان مساوی با تحقق نیست اما اراده خداوند فوری انجام می شود و نیازی به فعل ندارد.
اراده خداوند تکوینی و تشریعی: تکوینی یعنی شدن و به وجود آوردن.
اراده تشریعی رابطه خاص خداوند با برخی کارهای اختیاری انسان است که آیا انسان با اختیار خودش انجام بدهد یا ندهد و فعلیت ببخشد به تصمیم اش یا نه.
تکوینی حتمی الوقوع و فقط در اختیار خداوند است.
تشریعی اختیاری است که خداوند به بندگان داده است.
تعریف حکمت: یک وجودی که تمام کارهایش دارای نظم، دقت و اساس باشد دارای استحکام و بنیان محکمی است و هیچ کاری از روی عبث و بیهودگی انجام نمی دهد.
معنی حکمت:
۱. اتقان، و استحکام در امور و کننده کار در نهایت استواری و کمال باشد و بدون هیچ نقص و کاستی،
۲. آن بیهوده و زشت و قبیح نبودن فعل و فاعل.
بنابراین خدا را می گوییم حکیمه چون همه کارهای او محکم و استوار است و هیچ کاری را بیهوده انجام نمی دهد و همه از روی نظم است.
عدل: صفت عدل از نظر امامیه یکی از اصول دین اسلام است و به معنی قرار گرفتن هر چیز در جای خودش است.
امام علی: به وسیله عدالت هر چیزی در جای خودش قرار می گیرد.
ما معتقدیم خدا عادل است چون تمام امور عالم را اینگونه عادلانه قرار داده که هر چیزی در جای خودش قرار گرفته است. و هیچ چیز بی حساب و نادرست در جایی قرار نداده است.
انواع عدل الهی:
عدل جزایی، خداوند به اندازه آسمان نیک و بد ما را پاداش و کیفر مقرر کرده است.
عدل تکوینی: خداوند هر موجودی را به هر اندازه که شایستگی و صلاحیت دارد هستی بخشیده و به وجود آورده
عدل تشریعی: یعنی قوانین و احکام و دستورات دینی تماما منطبق بر فطرت انسان و مطابق حکم عقل سلیم بشر و در حد توان و طاقت انسان، مقرر کرده است.
بخش چهارم مسئله شر صفحه ۱۲۱
مبناء و محور خیر و شر خود انسان است. هر چه را باعث آزار و زیان او می شود شر و آنچه را در نیل به هدف، او را یاری رساند، خیر می شمارد.
انواع شر:
شر اخلاقی نتیجه عامل انسانی است. مانند قتل و دزدی و جنگ و...
شر طبیعی بدون مداخله عامل انسانی پدید میآیند. مانند زلزله و سیل و...
راه حل های مسئله شرور
۱. شر لازمه جهان مادی است. ممکن نیست که عالم ماده بی تزاحم و تضاد آفریده شود. وجود آتش در مجموع خیر است و برای زندگی انسان ها مفید است اما گاه زیان نیز می رساند. وجود جهانی بدون تنازع و تزاحم خلاف فرض است در وافع چنین جهانی غیر مادی می شود.
ما هفت عالم داریم. ۱. عالم ناسوت یا طبیعت ۲. جبروت ۳. ملکوت ۴. لاهوت ۵. سر ۶. خفی ۷. اخفی
هر کدام از این ها خصوصیاتی دارند. عالم ناسوت کاستی و تضاد و تزاحم زیاد دارد. عالم اسباب و مسببات است. هر مسببی از سبب خودش به وجود می آید.
۲. شر ناشی از آزادی انسان است. خداوند به انسان نعمت آزادی و اختیار داده و خوبی ها و بدی ها را نیز به او الهام کرده است. برخی ازآدمیان با اختیار خود اعمال شرورانه انجام می دهند که دیگران را رنج و عذاب می دهند. بنابراین شر در جهان از شرارت انسان حاصل می شود و شرارت انسان نیز ناشی از آزادی و اختیار اوست.
۳. شر ناشی از جزئی نگری است. کلیت عالم خیر است. انسان ها بسیاری از امور را شر می دانند که ریشه در قضاوت های سطحی جزئی و تنگ نظرانه و شتاب زده دارد. اگر آنها از اگاهی وسیع تر و جامع تری برخوردار بودند هیچکاه به شر بودن برخی امور حکم نمی کردند. قرآن می فرماید: و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است. و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است. و خدا می داند و شما نمی دانید.
۴. شر ناشی از جهل انسان است. ما تصدیق کرده ایم که حالقی عالم و قادر مطلق و کاملا خیر جهان را آفریده است. در این جهان ما مخلوقات آگاه او با پدیده های مبهم و ناخوشایندی رو به رو می شویم که نام شر بر آنها می گذاریم. این ابهام و ناخوشایندی ناشی از ضعف علمی ما است.
راز و فواید شرور جهان:
۱. شرور لازمه ذاتی عالم ماده است. تزاحم و تضاد از ویژگی های ذاتی عالم ماده است. اگر این ویژگی ها نبود چیزی به نام عالم مادی وجود نداشت.
۲. شرور علت شکوفا شدن استعداد ها است. انسان در مفابل مشکلات به دنبال راه حل است و از این طریق توانایی های خود را کشف می کند. مثل نیاز ما در اختراع است.
۳. شر عاملی برای بیداری از غفلت انسان است. شرور عاملی برای عبرت آموزی است تا شاید پند گیرند و به راه راست هدایت شوند. و پس از یک رنج و ناراحتی از خواب غفلت بیدار شوند. مانند راننده ای که به مقررات احترام نمی گذارد پس از یک حادثه دلخراش متوجه اشتباهش می شود.
۴. شرور هدیه ای به بندگان خاص است. امام صادق می فرماید چون خداوند بنده ای را دوست بدارد او را در دریای سختی ها غوطه ور می سازد. بنابراین گرفتاری ها هدیه و لطفی است از جانب خدا برای رسیدن به کمال.
۵. شرور آزمون الهی است. گاه خداوند بندگانش را با مصیبت و سختی می آزماید تا مومنان راستین شناخته گردند. مثل حضرت ایوب که هر چه بلا به سرش آمد صبر کرد. یا حضرت ابراهیم که فرزندش را به قربانگاه برد.
در قرآن مجید آمده است: آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد. ما کسانی که پیش از آنان بودند آزمودیم. باید علم خدا درباره کسانی که راست می گویند و کسانی که دروغ می گویند تحقق یابد.
والسلام موفق باشید.